X
تبلیغات
بناهای تاریخی استان سمنان

بناهای تاریخی استان سمنان

Semnan

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 21:40  توسط سید رضا پورحسینی  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 18:21  توسط سید رضا پورحسینی  | 


شهر سمنان
مرکز استان سمنان و نیز مرکز شهرستان سمنان است. این شهر در جنوب رشته کوه البرز و شمال دشت کویر در راه تهران به خراسان قرار گرفته است. آب و هوای آن خشک و معتدل می‌باشد.


موقعیت جغرافیایی

این شهر در حد فاصل دو شهر دامغان و گرمسار در طول جغرافیایی ۵۳ درجه و ۲۳ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۵ درجه و ۳۴ دقیقه واقع شده و ارتفاع متوسط آن از سطح دریا ۱۱۳۰ متر است. همچنین فاصله آن تا تهران ۲۱۶ کیلومتر است و به راه آهن سراسری تهران_مشهد، متصل می‌باشد.


مردم

جمعیت شهر سمنان بر اساس نتایج سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشیدی، بالغ بر ۱۲۶٬۷۸۰ نفر بوده‌است.(جمعیت شهرستان: ۱۹۱,۶۱۸ نفر)[۲]

نژاد مردم سمنان آریایی است و به زبان سمنانی سخن می‌گویند. زبان سمنانی به علت ویژگی خاص خود مورد توجه دانشمندان و ایران شناسان بسیار قرار گرفته است. این زبان از زبانهای ایرانی شاخه شمال باختری است.

ایران‌شناسان زیادی چون پرفسور کریستن سن هوتوم سیندلر، ویلهلم لیکر، جرج مورگن و استایرن تحقیقات جامعی درباره زبان سمنانی انجام داده‌اند. نکته قابل ذکر اینکه اگرچه زبان سمنانی هنوز هم توسط مردم سمنان تکلم می‌شود، اما نسل جدید سمنانی‌ها با وجود فهمیدن آن به این زبان باستانی سخن نمی‌گویند.

در این شهر درصد سواد بسیار بالا است و یکی از شهرهای معروف ایران در زمینه کاهش بیسوادی است. صنایع تولیدی دستی این شهر عبارت‌اند: از کرباس پارچه‌های پشمی، چادر شبهای پشمی و ابریشمی و پلاس نمد و قالی بافی.

New Iran locator.PNG


آب و هوا

آب و هوای این شهر در تابستان گرم و در زمستان نسبتاً سرد می‌باشد. بارندگی‌های این شهر در فصول سرد سال صورت می‌گیرد و میزان متوسط بارندگی سالانه آن ۱۴۰ میلیمتر می‌باشد. متوسط درجه حرارت سالانه ۷/۱۷ درجه سانتیگراد است و این در حالی است که حداکثر مطلق حرارت ۵/۴۴ درجه سانتیگراد و حداقل مطلق ۴/۶- درجه سانتیگراد گزارش شده است. همچنین متوسط تعداد روزهای یخبندان در طول سال در حدود ۴۸ روز می‌باشد.


جای‌های تاریخی

شهر سمنان ۷ محله معروف قدیمی دارد به‌نام‌های اسفنجان (اسپنژان)، لتیبار، شاهجو، ناسار، زاوغان، کوشمغان و کدیور.[۳]

این شهر علاوه بر زیبایی‌های طبیعی با سابقه تاریخی چند هزار ساله به دلیل واقع شدن در گذر حوادث ناشی از لشکرکشی‌ها و مهاجرت‌های بین شرق و غرب و مهم تر از همه داشتن تاریخ تمدن دیرینه دارای آثار باستانی متعدد دیدنی مربوط به دوره‌های مختلف تاریخ است که مبین قدمت کهن آن است:

از جمله مهم‌ترین بناهای باستانی شهر سمنان است. علاوه بر اینها می‌توان به آب انبارها، قنات‌هایی با معماری منحصر به فرد و بافت قدیم سمنان نیز اشاره کرد.


وجه تسمیه

درباره وجه تسمیه نام سمنان که به این منطقه اطلاق می‌شود، عقیده‌ها و نظرهای گوناگونی رایج ومعمول است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

  • در گذشته‌های دور در محل آتشکده بزرگ هریس در کومش (سمنان) شهری عظیم با بت خانه‌ای بزرگ با ساختمانی رفیع و با شکوه وجود داشته است. به همین علت احتمال می‌رود که مردم این سرزمین قبل از ظهور زرتشت، دارای مذهب «سمتی» یا «سمینه» بوده‌اند و بت خانه بزرگ آنان در محل سمنان فعلی واقع بوده است.
  • برخی دیگر بر این باورند که سمنان در اصل «سکنان» منسوب به طوایف سَکَه‌ها می‌باشد و الف و نون آن نشانه نسبت و مکان است که در واژه‌های گیلان و غیره مشاهده می‌شود.
  • عده‌ای دیگر از اهالی سمنان عقیده دارند که نام قدیم سمنان (سیم لام) بوده که بنای آن به دست دو نفر از فرزندان نوح پیغمبر به نام‌های (سیم النبی) و (لام النبی) انجام گرفته که مقبره آنان در کوه‌های شمال شرقی سمنان در محلی موسوم به پیغمبران واقع است. بر این اساس کلمه (سیم لام) در اثر کثرت استعمال به مرور زمان به سمنان تبدیل شده است.
  • برخی نیز افسانه بنای اولیه را به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح به دستور تهمورث دیوبند نسبت داده اند. در آن زمان شهر را به سمینا نام گذاری نموده‌اند که به مرور زمان به سمنان تغییر یافته است.
  • روایت دیگر حاکی از این است که نام قدیم سمنان در زبان محلی «سه مه نان» بوده و منظور ساکنان آن این بوده است که محصولات کشاورزی این منطقه نان و آذوقه اهالی را بیش از سه ماه تأمین نمی‌کند. بعدها به مرور زمان «سه مه نان» به سمنان تغییر یافته است. به هر حال آن چنان که از منابع و کتب تاریخی استنباط می‌شود سمنان یکی از مناطق کهن و قدیمی ایران است که در درازای تاریخ فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشته است.

پرونده:IranSemnan.png

موقعیت جغرافیای استان سمنان


ارگ سمنان


        *اطلاعات کلی*

نام رسمی: سمنان
کشور: ایران
استان: سمنان
شهرستان: سمنان
بخش: مرکزی
نام محلی: سِمَن

 


 

استان سمنان یکی از استان‌های کشور ایران است. مرکز آن شهر سمنان است. مساحت این استان برابر با ۹۷٬۴۹۱ کیلومتر مربع[۱] که ۹٫۵ درصد مساحت کل کشور را شامل می‌شود. این استان از نظر مساحت ششمین استان ایران است.

این استان از جانب شمال به استان‌های خراسان شمالی، گلستان و مازندران، از جنوب به استان‌های یزد و اصفهان، از مشرق به استان خراسان رضوی و از مغرب به استان‌های تهران و قم محدود است.


تقسیمات کشوری

این استان در سال ۲۰۰۹ میلادی دارای ۵ شهرستان، ۱۸ شهر، ۱۳ بخش و ۲۹ دهستان بوده‌است.

تقسیمات فعلی استان:

پرونده:Semnan Province888.PNG


مردم

در ۱۳۸۵، جمعیت استان ۵۸۹٬۷۴۲ نفر بوده که از این تعداد ۴۴۰٬۵۵۹ نفر در مناطق شهری ساکن بوده‌اند.[۲] تراکم نسبی جمعیت در همین سال ۶ نفر در هر کیلومترمربع بوده‌است. استان سمنان کمترین تراکم نسبی جمعیت در ایران را دارد.[۱] جالب توجه اینکه این استان پهناور کمتر از یک درصد جمعیت کشور را در خود جای داده‌است.

تقریباً تمامی مردم این استان مسلمان و پیرو مذهب شیعه هستند. بر پایه سرشماری سال ۱۳۸۵ از ۵۸۹٬۷۴۲ نفر جمعیت استان ۵۸۶٬۲۹۷ نفر مسلمان، ۲۹ نفر زرتشتی، ۳۲۹ نفر مسیحی، ۱ نفر کلیمی، ۶۴۵ نفر سایر و ۲۴۴۱ نفر اظهار نشده در استان زندگی می‌کنند.[۳] (برخی از مهاجرانی که در حال حاضر در سمنان ساکن هستند پیرو مذهب تسنن می‌باشند و همچنین درصدی از پیروان بهائیت به‌ویژه در شهرستان سمنان سکونت دارند).


ویژگی‌های طبیعی و اقلیمی و صنعتی

استان سمنان به خاطر موقعیت جغرافیایی، اقلیم بیابانی و نیمه بیابانی ومحدودیت‌های آب وخاک، از موقعیت کشاورزی مطلوبی برخوردار نیست. تنها دو درصد از کل مساحت استان زیر کشت آبی و دیم است. عمده ترین محصولات این استان را گندم، جو، سیب زمینی، پنبه (وش) بومی و ورامینی، یونجه، اسپرس، شبدر و چغندرقند تشکیل می‌دهند. از لحاظ دامداری این منطقه به علت دارا بودن مراتع از وضعیت نسبتا” خوبی برخورداراست. استان سمنان با ۵٫۵ میلیون هکتار مرتع و ۲٫۵ میلیون واحد دامی یکی از قطب‌های دامپروری کشور به شمار می‌آید. استان سمنان از مراکز قابل توجه صنایع دستی و از قطب‌های صنعتی کشور به شمار می‌رود. دراین استان انواع صنایع دستی نظیر قالی بافی، گلیم بافی، نمد مالی، سرامیک و سفال سازی و … وجود دارد.

مطالعات زمین شناسی انجام شده نشان می‌دهد که قدیمی ترین تشکیلات از سنگ‌های دیرین‌زیستی تا آبرفت‌های کوارترنری دراین منطقه وجود دارد. سنگ‌های دوران دیرین‌زیستی در شمال سمنان، اطراف شهمیرزاد و جنوب ارتفاعات شمال دامغان و شاهرود وجود دارند. سنگ‌های دوران میان‌زیستی در شمال شهمیرزاد در حوالی شیخ چشمه سر و جام دیده می‌شود. رسوبات دوره دوران ترشیاری از سمنان تا آهوان و طبقات گچدار در شمال سمنان دیده می‌شوند. سنگ‌های دوران کواترنری نیز از کوه‌های شمالی تا دشت کویر دیده می‌شوند[نیازمند منبع].

بر اساس اطلاعات موجود علاوه بر واحدهای صنعتی درحال تولید، واحدهای قابل توجه دیگری نیز در دست ساختمان است که از این تعداد بیش‌ترین واحد در شهرستان سمنان (۵۶٪) و کم‌ترین واحد در شهرستان دامغان (۱۳٪) مستقر هستند. با توجه به وضعیت زمین شناسی منطقه، این استان از نظر تنوع مواد معدنی نیز یکی از مناطق غنی کشور به شمار می‌آید. معادن فعال استان را زغال سنگ، کرومیت، گچ، نمک، سیلیس، سولفات دوسود، دولومیت، پتاس، خاک‌های صنعتی، مس، سرب، روی، بوکسیت، منگنز، گوگرد، فسفات و... تشکیل می‌دهند[نیازمند منبع].

پارک ملی توران و پارک ملی کویر از پارک‌های ملی ایران هستند که در استان سمنان قرار دارند.


 پیشینه تاریخی

استان سمنان در دوران باستان بخشی از چهاردهمین ایالت تاریخی ورن (ورنه) از تقسیمات شانزده گانه اوستایی بود. حتی تهمورث دیوبند را بنیانگذار شهر سمنان می‌دانند. برخی از دانشمندان، این ایالت را گیلان فعلی می‌دانند ولی قدر مسلم این که ورن یا ورنه متشکل از صفحات جنوبی البرز و خوار شمال سمنان، دامغان، خوار، دماوند، فیروزکوه، شهمیرزاد، لاسگرد، ده‌نمک و آهوان، قوشه، ویمه و نقاط کوهستانی مازندران بوده‌است.

این منطقه در تمام دوره حکومت مادها و هخامنشیان، کومیسنه یا کومیشان (قومس بعد از اسلام) جزو ایالت بزرگ پارت یا پرتو به شمار می‌رفت. در این دوره سمنان، شهر سرحدی ایالت‌های پارت و ماد به شمار می‌رفت. به همین علت برخی از مورخان، زمانی این شهر را جزو مادها و گاهی جزو پارت‌ها به حساب می‌آورند. این ایالت که در زمان ساسانیان به پشتخوارگر تغییر نام داده، شامل همان شهرهایی بود که در ایالت ورن وجود داشتند. حد غربی این ایالت، خوار (گرمسار فعلی)، حد شرقی آن شاهرود و حد شمالی آن، کوهستان‌های جنوبی طبرستان بود.

سلوکیان بزرگ ترین عامل یونانی کردن مشرق بودند و به همین جهت، برای ادامه فرمان روایی خود نظر مساعد مردم را لازم داشتند و برای این کار تقریباً شصت شهر در مشرق و ایالت پارت بنا کردند. یکی از این شهرها آپاما یا روستای لاسجرد فعلی است که در ۳۴ کیلومتری سمنان واقع شده و دیگری شهر هکاتم‌پلیس (صد دروازه)است که عده‌ای آن را دامغان می‌دانند. اشکانیان ایالات ایران را به هجده بخش وسیع تقسیم کردند که یکی از ایالت‌های مهم آن کمیسن قومیس یا قومس در نواحی سمنان و دامغان کنونی بود.

در نیمه قرن هفتم میلادی در زمان یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سلسله ساسانی، مهاجمان عرب کشور ایران را به تصرف خود درآوردند. اعراب نخست شهر بزرگ و آباد ری را تسخیر کردند، سپس به شمال شرقی رفته و به سرزمین کومش (شهرهای سمنان، دامغان، بسطام) رسیدند و آن ر اتسخیر کردند.

سمنان در دوره‌های بعد از اسلام جزو سرزمین تاریخی قومس (کومش) به شمار می‌آمد. سمنان طی تاریخ دو هزار ساله خود شاهد فراز و نشیب‌ها، جنگ‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌های بی شمار بوده‌است. در دوره‌های بعدی نیز منطقه سمنان مورد توجه خاص حکومت‌های مرکزی قرار گرفت و منازعه‌ها و مناقشه‌های متعدد بر سر این منطقه بین قدرتمندان درگرفت.

دردوران حکومت امویان و عباسیان به ویژه پس از قتل ابومسلم خراسانی به دست منصور دوانیقی، شورش و بلوا سراسر ایران را در برگرفت و نهضت‌های بی‌شماری به وقوع پیوست که از مهم‌ترین آن‌ها قیام سنباد زردتشتی بود. در اندک زمان، زرتشتیان طبرستان و نواحی جنوب طبرستان یعنی سنگسر (مهدی‌شهر) و شهمیرزاد و فولاد محله، به دور رهبر این نهضت جمع شدند و قومس و ری را به تصرف در آوردند، ولی در ساوه شکست خوردند و سنباد به قومس گریخت و پس از ضبط خزاین ابومسلم رو به طبرستان نهاد. وی پس از مدتی در دره‌های سنگسر و شهمیرزاد به قتل رسید.

ایالت کومش از کانون‌های مهم اسماعیلیان در قرن‌های ششم و هفتم هجری بود. به طوری که در این ایالت ۱۵۰ قلعه در اختیار این فرقه بود که هر مجموعه از آن‌ها را یک کدخدا و هر قلعه مجزای آن را یک محتشم که به منزله فرماندار کل یا حاکم بزرگ بود، زیر نظر داشت.

سمنان در دوران مغول، هم چون سایر نقاط ایران از حمله و کشت و کشتار این قوم در امان نماند و متحمل خسارات جانی و مالی بسیار شد. این کشت و کشتار، در زمان تیمور لنگ نیز که از سال ۷۸۳ هجری حمله به ایران را شروع کرد، ادامه یافت.

پس از ظهور و استقرار حکومت صفویان، شاه اسماعیل صفوی به سرکوب گردن کشان ولایت‌ها پرداخت. از جمله، حاکم قلعه فیروزکوه را دستگیر کرد و به این ترتیب، ولایت فیروزکوه و خوار، سمنان و سنگسر به تصرف صفویان درآمد.

کریم خان زند با عنوان وکیل الرعایا مدت ۲۹ سال در ایران سلطنت کرد، ولی در این مدت شهرهای سمنان، دامغان، شاهرود، بسطام، را در اختیار بزرگان خانواده قاجار قرار داد. بعد از مرگ خان زند، آغا محمد خان شیراز را ترک کرد و به طرف کومش و دامغان رفت و با گرد آوردن عده‌ای از افراد قبیله خود، سرانجام توانست به ولایت کومش (سمنان، دامغان و بسطام) و ولایت جنوبی دریای خزر دست یابد.

پس از آغا محمد خان، برادر زاده وی به نام فتحعلی شاه قاجار بر اریکه سلطنت تکیه زد و از همان ابتدای سلطنت، سرزمین قومس را که زادگاهش بود مورد توجه قرار دارد و ذوالفقار را به عنوان حاکم سمنان برگزید. نام جغرافیایی قومس تا اواخر دوران قاجاریه بر سر زبان‌ها بود، لیکن در دوران حکومت پهلوی اول، سمنان در شمار شهرهای استان دوم، یعنی مازندران در آمد.

در آغاز سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در زمان نخست وزیری دکتر علی امینی و وزارت کشور سپهبد عزیزی، به پیروی از سنت تاریخی، طبق تصویب نامه هیئت وزیران، ایالت کومش (سمنان، دامغان، شاهرود، بسطام وسرخه) و جنوب طبرستان یعنی سنگسر (مهدیشهر)، و شهمیرزاد و نقاط تابعه آنها) از نظر تقسیمات کشوری به نام فرمانداری کل سمنان نامگذاری شد. مرکز حکومت آن نیز در شهر سمنان تعیین و مستقر گردید.

در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی طبق تصمیم دولت وقت با اضافه شدن دماوند، فیروزکوه، گرمسار و ورامین فرمانداری کل سمنان به استان سمنان تبدیل شد و مرکز آن نیز همچنان شهر تاریخی سمنان باقی ماند. البته طبق تقسیمات کشوری سال‌های اخیر، سه شهر دماوند، فیروزکوه و ورامین از استان سمنان جدا گردیدند.


صنایع دستی

استان سمنان از مراکز قابل توجه صنایع دستی کشور است. در این استان انواع صنایع دستی نظیر قالیبافی، گلیم بافی، نمدمالی، سرامیک و سفال‌سازی و... وجود دارد که هر یک از آن‌ها سوغاتی گرانقدر برای بازدیدکنندگان از استان به شمار می‌آیند. مهم‌ترین صنایع دستی استان عبارت‌اند از:

قالیبافی: قالیبافی و تولید قالی و قالیچه از دیرباز یکی از تولیدات مهم استان سمنان به شمار می‌رفته‌است. این منطقه که در دوران قبل، دارای استادان زبردست قالیباف و طراح نقش قالی بود و قالی‌ها و قالیچه‌های ارزنده از دارهای آنان به عمل می‌آمد. شهرستان مهدیشهر و شهرستان شاهرود از مراکز مهم تولید قالی و قالیچه در استان سمنان به شمار می‌روند.

گلیم بافی : روستاهای شهرستان گرمسار، سمنان و روستاهای کندو، خیج و رضاآباد شاهرود از مراکز تولید اصلی گلیم در استان سمنان هستند.

نمد مالی: یکی دیگر از صنایع دستی که قدمتی دیرینه در استان سمنان دارد، نمد مالی است. وضعیت فعلی تولید نمد در استان سمنان از نظر کمی و کیفی بسیار مطلوب است و مراکز تولید نمد در استان، شهرستان سمنان، دامغان و روستای ابرسیج شاهرود است.

چاپ قلمکار: مهم ترین مرکز چاپ قلمکار در استان در شهرستان دامغان قرار دارد که ماهانه انواع رومیزی پرده و سفره و سایر محصولات قلمکار تولید و برای صدور به خارج از کشور آماده می‌کند.

سفالگری و سرامیک : صنعت سفالگری در استان سمنان از پیشینه معتبر برخوردار است. به طوری که دکتر اریک اشمید هنگام حفاری در اطراف دامغان امیدوار به کشف شهر افسانه‌ای هکاتوم پلیس یا شهر صد دروازه بود، به مجموعه‌ای از بهترین فراورده‌های صنعتگران دو تا سه هزار سال قبل از میلاد مسیح دست یافت. این فراورده‌ها شامل کوزه‌های بزرگ به اشکال هندسی و دارای لعاب قهوه‌ای روشن و کرم بودند. در سالهای اخیر، راه اندازی واحدهای آموزش سفالگری و سرامیک در شهرهای سمنان و شاهرود موجب احیا و رشد بیشتر این صنعت در استان شد. در حال حاضر سفالگران استان سمنان در کارگاه‌های سفالگری و سفال سازی در سطح استان به ساختن گونه‌هایی ارزشمند سفال مشغولند.

دستباف‌ها: دستبافی شامل تولید پرده‌های سنتی و هنری و حوله و شال گردن و پارچه‌های متقال زیر ساخت قلمکار است که در استان رایج است. علاوه برآن جاجیم، چادر شب، پلاس و چوقا (چوخا) که عمدتاً توسط روستائیان و عشایر تولید می‌شود، از دیگر صنایع دست باف مردم استان است. شهرستان سمنان به ویژه سرخه، مهدی شهر، روستای فولادمحله و روستاهای شهرستان دامغان و روستاهای بسطام از مراکز تولیدات جاجیمچه و دستباف استان به شمار می‌روند.


 موقعیت اقتصادی و اجتماعی

این استان از نظر اقتصادی جایگاه در خور توجهی در اقتصاد کشور دارد. بخش صنعت استان به علت نزدیکی با استان تهران، دارا بودن شبکه ارتباطی پیشرفته و راه‌آهن با استانهای تهران، خراسان، مازندران و جنوب کشور و کشف ذخائر معدنی مهم، طی سالهای اخیر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شده‌است. توزیع جمعیت و تراکم آن در این استان یکسان نمی‌باشد و آهنگ افزایش آن با مقایسه تراکم نسبی سالهای گذشته از میزان مساوی تبعیت نمی‌کند.


 جستارهای وابسته


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 13:47  توسط سید رضا پورحسینی  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 14:3  توسط سید رضا پورحسینی  | 

زندگي نامه بروسلی


بروسلي يکي از معروفترين رزمي کاران وهنر پيشگان بوده است. وي در اواخر دهة 60 واوايل دهة 70 ميلادي به علّت اجراي ضربات عالي وتکنيک هاي برتر در مبارزه در محافل گونگ فوي بين المللي معروف ومشهور شد. او هميشه تکنيکي را که خودش ابداع کرده تمرين مي نمود وبه نمايش مي کذاشت. فيلم هاي گونگ فوي بروسلي بسيار هيجان آور وشگفت انگيز بود. بروسلي يکي از 7 نفر معروف در محافل کونگ فوي جهان به شمار مي رفت و به علّت هنرمند وهنرپيشه بودن وي شرکت هاليوود آمريکا بعد از مرگش يک موزة يادبود براي او درست کرد. بروسلي در بازيگري مهارت زيادي داشت وتکنيک هاي بوکس چيني را خيلي خوب اجرا مي کرد، علت کسب اين همه موفّقيّت اين بود که وي سبکي به نام جيت کان دو که حرکات، ضربات وتکنيک هاي موثر سبکهاي ديگربودرا ابداع نمود. اينميراث گرانهايي بود که او به ووشوي چيني داد. بروسلي ،جيت کان دو را بر اساس تکنيک هاي ووشو و برخي سبک هاي خارجي بوجود آورد وبعد ان را به يک سبک مبارزه اي تبديل کرد . بنيان گذاشتن جيت کان دو روح انقلابي بروسلي را ظاهر مي کرد. او حرکات و تکنيک هايي را که در کونگ فوي چيني ( ووشو) برتر بود ، انتخاب مي کرد. وي از نظريات محافل ووشوي سنّتي تخطّي مي کرد واز تکنيکها وضربات متعلّق به رشته هاي ديگر که کاربرد خوبي داشت نيز استفاده مي نمود. حرکات اين سبک ، ساده وضربات آن کاربردي وتکنيک هايش خيلي شديد وخشن مي باشد. نتيجة کار بروسلي ، در جمع آوري سبک هاي ووشو در جيت کان دو ظاهر مي باشد . بروسلي مي گفت : از بي قانوني تا قانون ، از بي محدوديتي تا محدوديت که اين عالي ترين گوهر ايدئولوژي جيت کان دو است. در جيت کان دو، تکنيک وحرکات مخصوصي براي دست وپا وجود ندارد. جيت کان دوکار بايد در مبارزه ، با توجّه به حرکت وتکنيک هاي اجرايي حريف، حرکت وتکنيک خود را عوض کند ، تا بتواند حريفش را شکست دهد. مبارز ميتواند از هر محيط وشرايطي عبور کند و هيچ شرايط محيطي نمي تواند او را محدود کند . بنابراين کسي که جيت کان دو را به طور کامل اموزش ديده و با موفّقيّت تمام فنون اين سبک را ياد گرفته باشد ، مي تواند حريفش را به راحتي شکست دهد. اين حقيقت کاربرد و خلاصه ومعناي جيت کان دو است .



پدر بروسلي از ايالت « گوان دونگ نانگ هاي » چين بود و بروسلي در تاريخ 27 نوامبر 1940 در سال اژدها در بيمارستان چيني شهر جوجين شان (سان فرانسيسکو) – جايي که چيني هاي زيادي در آنجا زندگي مي کنند – متولّد شد نام اصلي فوق ستارة سينما « لي جون فان » بود. ولي بعد ها در ادارة ثبت احوال اسم بروسلي را به عنوان نام هنري براي خود انتخاب کرد . اعضاي خانوادة بروسلي هفت نفر بودند . اسم پدر او «لي هوي چوئن» و نام مادرش گريس مي باشد. پدر او خوانندة اپرا بود و در ووشو مهارت زيادي داشت وبه همين خاطر در پيشرفت بروسلي تأثير زيادي گذاشت. نام خواهر بزرگ بروس «اگنس» ، خواهر کوچکش«فيبي»، برادر بزرگش «لي جون شن» و برادر کوچکش «لي جون خوي» مي باشد. بروس در ماه دوم (فوريه) سال 1964 ميلادي با دختري مهربان، زيبا و دلسوز به نام ليندا ازدواج کرد. خانم ليندا در زندگي وکار پشتيبان خوبي براي همسرش بود . آنها بعد از ازدواج صاحب يک پسر به نام «براندون لي» ودختري به نام «شانون» شدند.


توسعه دادن کونگ فوي چيني


و مطرح کردن آن در فيلم هاي رزمي جهان


 


دوران زندگي بروسلي کوتاه بود، ولي نتيجة کار او در سينما و ورزشهاي رزمي به ويژه کونگ فوي چيني، موجب شگفتي همگان است. او پس از دو سال بازيگري ، در محافل فيلم جهاني نوراني و درخشان شد. بروس نه فقط در کونگ فو عالي بود ، بلکه استعداد خيلي خوبي هم در نمايش داشت. او تقريباً در يک سالگي در فيلم « جينگ مانگ نيو»(دختر شهر دروازه طلايي)نقش داشت ودر شش سالگي در فيلم هاي « سرگذشت يک پسر بچه»و«اژدهاي کوچک» و در دوران جواني نيز در فيلم « ژن هاي گوهم » بازي نمود که مورد استقبال مردم واقع شد .او در اين فيلم، فنون و تکنيک هاي برتر زيادي از کونگ فوي چيني را به نمايش گذاشت و به همين علّت بود که وي در زمينة فيلم مشهور شد و ستارة کودکي نام گرفت.در سال 1966 بروس در هالي وود آمريکا در سريال « چينگ فن شا» (زنبور سبز) به عنوان يک قهرمان و حامي، ايفاي نقش کرد و توانست قدرت ونيروي ووشو (کونگ فوي چيني) را به خوبي نشان دهد . بعد از اينکه ووشو در سراسر جهان يک دگرگوني همچون موج بوجود آورد ، در يکي از مجلات و انتشارات فيلم آمريکا چنين نوشته بود : بروسلي از کشوري کهن ، با فرهنگ غني وباستاني و پهناور آمده، مردم چين آداب ورسوم غني دارند ، ودر چشم غربيها اين کشور پر از رمز وراز است . اجراي حرکات وتکنيک هاي کونگ فوي چيني توسط برسلي واقعاً براي مردم شگفت انگيز بود .در سال 1967 او در هنگ کنگ در فيلم برادر بزرگ ( تانگ شان) نقش داشت و بار ديگر کونگ فو را به مردم جهان نشان داد.در سال 1971 با موفّقيّت عالي در فيلم خشم اژدها بازي کرد که در اين فيلم او خشن ترين و جدي ترين هنر پيشه بود . او با تکنيک هاي عالي و مبارزة شگفت انگيزش ، بار ديگر جيت کان دو را به نمايش گذاشت . علي الخصوص در اجراي ضربات وفنون نانچکو و نمايش دادن سه تکنيک برتر پا موفق بود و مردم از بازي او لذّت بردند . در سال 1972 بروسلي براي خود يک شرکت فيلم سازي تأسيس کرد . بعد ها خودش نمايش نامه مي نوشت و خودش هم بازي ميکرد . به اين ترتيب فيلم راه اژدها را ساخت و بار ديگر قدرت نانچکو را به مردم نشان داد . .او در اين فيلم با قهرمان کاراته جهان (چاک نوريس) مبارزه کرد که اين يک مبارزة شگفت انگيز بود . در سال 1973 وي با شرکت فيلم سازي برادران وارنر (حوانا هالي وود) همکاري نمود و در هنگ کنگ فيلم اژدها وارد مي شود را ساختند. اين آرزوي او که چند سال پيش قصد داشت فوق ستاره فيلم هاي هالي وود باشد با ساختن اين فيلم به حقيقت پيوست و او به بازيگر درجه يک جهان تبديل شد فيلم بازي با مرگ از شرکت توليد فيلم سکواويا (شي خو) آخرين فيلم بروس مي باشد. وي در هنگ کنگ براي ساختن ابن فيلم از تکنيک ها ، ضربات و صحنه هاي جالب و بسيار ديدني فيلم برداري مي کرد . البته قبلاً تصميم گرفته بود که بعضي از صحنه ها را در مناظر کرة جنوبي فيلم برداري کند ، امّا به علّت خستگي بيش از حد او اين تصميم اجرا نشد. وقتي که او دوباره سعي کرد تصميمش را عملي کرده و اين فيلم را تمام نمايد ناگهان اتّفاق ناگواري موجب مرگ او شد . براي احترام گذاشتن به وي و ياد بود اين ستارة بزرگ کونگ فوي چيني ـ بروسلي ـ در سال 1993 سازمانها و دانشکده هاي هنري شرکت فيلم سازي هالي وود آمريکا تابلويي درخشان و پر نور از پنج ستارة طلا و نقّاشي فيلمي که بروس در آن بازي کرده بود را در هالي وود نصب کردند

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 13:53  توسط سید رضا پورحسینی  | 

خواهشمند است وقتی از مطلبی استفاده میکنید نظر خود را هم اعلام نمایید.          با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 16:40  توسط سید رضا پورحسینی 

یاجوج و ماجوج از دیدگاه قرآن و احادیث

در قرآن کریم این کلمه در دو سوره آمده (سوره الکهف و سوره انبیاء)داستان زالقرنین این کشور گشای جهان گیرسه حمله داشته یک حمله به غرب تا اقیانوسیه یک حمله به شرق به چین و یک حمله به شمال تا سلسله جبال قفقاز در حمله شمالیش گفت که مردمی که در ان سویه جبال قفقاز بودند می گویند قبایل زرد پوستی که در سوی دیگر بودند به ما حمله می کنند زالقرنین گفت وسایل فراهم کنید من این تنگه را می بندم به وسیله تخته های آهن که مس گداخته در آن بریزید سد برپا می کنم تا نتونن حمله کنند و این کار انجام شد و سد بزرگی معروف به سد زالقرنین بنا شد گفته شده اخیرا جهان گردان اون صد رو دیده اند در قرآن در باره حمله شمالی زالقرنین این طور آمده***سپس وسایل حمله و کشور گشایی را به کار گرفت تا هنگامی که رسید به یک تنگه در سلسله جبال در جلوی تنگه مردمی یافت که به کلی زبان بلد نبودند سپس به وسیله مترجم با آنها صحبت کرد آنها چنین گفتند :ای زالقرنین پشت این تنگه سرزمین یاجوج احادیث بیانگر این است که این دو تایفه یاجوج و ماجوج حمله سراسری می کنند کل عربستان را پر می کنند تا آنجا که مومنان خاور میانه ناچار می شوند به کوهستان ها پناه ببرند و شهر ها را ترک کنند اگر به تاریخ نگاه کنیم کل مردم زرد پوست چین از دو نژاد به نام قبایل یانچوا و مانچوا هستند اگر این دو کلمه را معرفی کنیم همان یاجوج و ماجوج می شود بنابر این اکثریت محققان نزرشون اینه که حمله یاجوج و ماجوج حمله قبایل چین خواهد بود در خاور میانه از نظر قرآن و این جنگ هنوز ظاهر نشده تا کنون چین حمله نکرده به شرق نیاز به حمله نداشته ولی اگر به این ترتیب جمعیت چین اضافه بشه در نتیجه حمله سراسری چین اجباری خواهد بود چه اگر امروز چین بخواهد حمله کند پانصد میلیون سرباز به دنیا تحویل می دهد و محققا آنچه در قر آن آمده صورت می گیرد اخیرا کسانی سعی کرده اند این حوادث را به حوادث گزشته ربط دهند گفته اند منظور رسول خدا همان حمله هلاکوخان و تیمورو چنگیز به بغداد و خارمیانه است و یاجوج و ماجوج همان هلاکوخان بوده و تمام شده ولی آیات قرآن به هیچ وجه این را نمی پزیرد موغول ها از نسل یانچوا و مانچوا نبودنند و خاورمیانه را پرFPRIVATE "TYPE=PICT;ALT=" قرآن، در دو سوره از یأجوج و مأجوج سخن گفته است؛ یکی در آیات 92 تا 98 سوره کهف و دیگر در آیه 96 سوره انبیا. در سوره کهف، در ضمن بیان داستان ذو القرنین و بیان سفرهای او چنین آمده است:

«
تا به آن دو سد رسید و آن‌جا قومی را یافت که سخنی را نمی‌فهمیدند. آنان گفتند ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد می‌کنند. آیا تو سدی میان ما و آنان بنا می‌کنی اگر ما خرج آن را به عهده بگیریم؟ گفت تمکن و ثروتی که خداوند به من داده است، از مال شما نیکوتر است اما شما با قوت خویش به من کمک کنید تا میان شما و ایشان سد محکمی بسازم. قطعات آهن بیاورید. آن‌گاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند و سپس آتش افروخته تا آهن گداخته شود. آن‌گاه مس گداخته بر آن آهن و سنگ ریختند. از آن پس نه هرگز توانستند که بر آن بالا روند و نه توانستند در آن رخنه‌ای بسازند

در سوره انبیا نیز چنین می‌خوانیم: «تا روزی که راه یأجوج و مأجوج باز شود و آنان از هر جانب پست و بلند زمین شتابان در آیند

در جلد دوازدهم تفسیر نمونه، از قول برخی مفسران نقل شده است که این‌ها دو قبیله از فزرندان یافث فرزند نوح اند و وقتی یافث به مشرق زمین آمد، پنج پسر به نام‌های «جومر»، «نبرش»، «اشار»، «اسقویل» و «میاشح» به دنیا آورد که یأجوج و مأجوج فرزندان «اشار» بوده‌اند.

در همین تفسیر به نقل از علامه طباطبایی آمده است که از مجموع گفته‌های تورات استفاده می‌شود که مأجوج یا یأجوج و مأجوج گروه یا گروه‌های بزرگی بوده‌اند که در دوردست‌ترین نقطه شمال آسیا زندگی می‌کرده‌اند و مردمی جنگ‌جو و غارت‌گر بوده‌اند.
«
دلایل فراوانی از تاریخ در دست است که در منطقه شمال شرقی زمین، در نواحی مغولستان، در زمان‌های گذشته گویی چشمه جوشانی از انسان وجود داشته، مردم این منطقه به سرعت زاد و ولد می‌کردند و پس از کثرت و فزونی به سمت شرق یا جنوب سرازیر می‌شدند و هم‌چون سیل روانی، این سرزمین‌ها را زیر پوشش خود قرار می‌دادند و تدریجاً در آن‌جا ساکن می‌گشتند.» تفسیر نمونه، ج 12 ص 552

شفیع ماحی احمد، نویسنده کتاب «یأجوج و مأجوج؛ فتنه گذشته و حال و آینده» این قوم را همان قوم «مغول» و سرزمین آنان را همین «مغولستان» می‌داند و در مقدمه کتاب چنین توضیح داده است:

«
یأجوج» و «مأجوج» یا «یأجوج و مأجوج» با هم، پسر دوم یافث بن نوح است. نوح برای سکونت فرزندش یافث، مشرق زمین را انتخاب کرد. آن‌گاه در گوشه‌ای از شمال شرقی آن سرزمین، در منطقه‌ای مرتفع و وسیع، یأجوج و مأجوج و فرزندانش استقرار یافتند. به همین دلیل آن سرزمین به نام او (آنان) نامیده شد و بعد از این‌که آن اسم شایع شد، آن قوم دارای زبانی خاص شدند و رفته رفته قواعد و ویژگی‌های خاص خود را یافتند. تا این‌که امروزه به قوم «مغول» شهرت یافته‌اند.

در فصل اول این کتاب با عنوان «اصول»، ریشه‌های این قوم و از جمله تاریخ مختصری از جریان توفان نوح و سرگذشت فرزندان نوح و به ویژه یافث بیان شده است.

فصل دوم کتاب که عنوان «تأجج» را دارد، به ذکر برخی خصوصیات جسمی و روحی قوم یأجوج و مأجوج (مغول) می‌پردازد و می‌گوید: «خداوند یأجوج و مأجوج و سلاله‌اش را به گونه‌ای متمایز از برادارانشان آفرید و صفات و خصایصی را به آنان دارد که نتیجه آن جز صفاتی چون خشونت و اضطراب و سرعت نبود و همانند آتش شدند که مشتعل و فروزان و پرجنب و جوش و سوزنده است و این را مایه قوام و از خصوصیات تکوینی نفس و روحشان قرار داد

مفصل‌ترین و مهم‌ترین فصل این کتاب، فصل سوم آن است که به «خروج» این قوم می‌پردازد. در این فصل هفت خروج در طول تاریخ برای یأجوج و مأجوج برشمرده شده است.

نخستین خروج این قوم از سال 2206 تا 1779 پیش از میلاد ادامه داشت که آن را خاندان هیا (hia) صورت داد و طی آن به چین و مرکز آسیا حمله کرد و دومین خروج یأجوج و مأجوج بین سال‌های 1500 تا 1000 پیش از میلاد بود.

خروج سوم این قوم، با آغاز قرن هفتم قبل از میلاد شروع شد که طی آن به مناطق پست و وسیع جنوب روسیه و از آن‌جا به بعضی نقاط دیگر از جمله دریای قزوین و شمال ققاز و دریای سیاه یورش بردند و در همین خروج بود که با آشوریان برخورد کردند و در اخبار و متون آشوریان با دو اسم مختلف خوانده شدند: اشکوزی و سکیسیون ishkuzai و Scythians.

خروج چهارم یأجوج و مأجوج در این کتاب، همان خروجی دانسته شده است که در قرآن کریم به اشاره شده است و توضیحاتی درباره ذو القرنین و شرح آیات فوق الذکر از سوره کهف، آمده است و پنجمین خروج این قوم به سرزمین‌های جنوبی (کشور چین امروزی) و در حدود هفت قرن قبل از میلاد مسیح بوده است.

ششمین خروج، گویا در حدود قرن چهارم میلادی و به سمت شمال دریای سیاه و اروپای کنونی بوده است و درباره هفتمین خروج که در این کتاب، حمله چنگیز به ایران که به نام مغول ها و تاتار صورت گرفت نیز جزئی از همین خروج به حساب آمده است و در بیش از صد صفحه، نویسنده آن را با شواهد تاریخی توضیح و تفصیل داده است.

پس از آن نویسنده بخشی را با عنوان «خروج در زمان حال و آینده» گشوده است و در آن ضمن اشاره به حوادث پس از مرگ گوبلای خان مغول که منجر به واخوردگی و سرخوردگی این قوم شد، بیان می‌کند که چگونه این قوم مضمحل و پراکنده شدند و در عین حال، آن عده که در وطن اصلی مانده بودند، به عادات گذشته‌ی قبل از جنگ بزرگ، بازگشتند و سپس برای شرح حال زندگی این عده جملاتی را از مارکوپولو، جهان‌گرد ایتالیایی مشهور بازگو می‌کند که به زعم مؤلف بهترین کسی است که توانسته‌ است گزارشی از وضعیت پس از جنگ آنان به دست دهد:

«
قوم مغول هیچ‌گاه در یک سرزمین نمی‌مانند؛ وقتی زمستان نزدیک می‌شود به دشت‌های منطقه‌ای دیگر می‌روند تا برای چهارپایانشان چراگاه‌های کافی بیابند و عادت دارند که پشت کوه‌ها و تپه‌ها مخلفی شوند تا از باد سرد شمالی مصون بمانند... در تابستان نیز به مناطق سرد کوهستانی می‌روند یا در کنار رودها و برکه‌ها ساکن می‌شوند...» مارکوپولو در ادامه این گزارش به تشریح وضعیت خانه‌ها و مسکن‌های این قوم می‌پردازد که در جای خود بسیار خواندنی است.

نویسنده بعد از نقل سخنان مارکوپولو می‌گوید: «در خلال پانصد سالی که از مرگ گوبلای خان گذشته است، مغول‌ها بسیار بی سروصدا و آرام بوده‌اند اما ترس از آنان هنوز در میان نسل‌ها باقی مانده است...» و در نهایت به بیان این نکته می‌پردازد که با شروع قرن بیستم و در سال 1921 مغولستان از کشور چین مستقل شد و کشوری که امروزه جمهوری مردمی مغولستان می‌خوانیم به وجود آمد.

نویسنده در ادامه با تیتر کردن «خروج نهایی» چنین می‌نویسد:

«
با نزدیک شدن قیامت همه‌ی «یأجوج و مأجوج» در آخرین خروجشان جمع می‌شوند و آن‌چه را اسلافشان کردند، تکرار می‌کنند... منابع ما برای خروج، وحی الهی و اخباری است از انبیا به دست ما رسیده است.» نویسنده از کتاب مقدس مسیحیان و از کتاب مکاشفه یوحنا این قسمت‌ها را نقل می‌کند:

«
سپس، آنگاه که هزار سال به پایان رسید، شیطان از زندانش آزاد می‌شود و بیرون خواهد آمد تا قوم‌های گوناگون جوج و ماجوج (یأجوج و مأجوج) را فریب دهد و برای جنگ متحد سازد. آنان سپاه عظیمی را تشکیل خواهند داد که تعدادشان همچون ماسه‌های ساحل دریا بی‌شمار خواهد بود. ایشان در دشت وسیعی، خلق خدا و شهر محبوب اورشلیم را از هر سو محاصره خواند کرد. اما آتش از آسمان، از سوی خدا خواهد بارید و همه را خواهد سوزاند. سپس شیطان که ایشان را فریب داده بود، به دریاچه آتش افکنده خواهد شد. دریاچه آتش همان جایی است که با گوگرد می‌سوزد و آن جاندار خبیث و پیامبر دروغین او شبانه روز، تا به ابد، در آن‌جا عذاب می‌کشند

در قرآن کریم اما این خروج به اختصار بیان شده است و مصنف کتاب «یأجوج و مأجوج؛ فتنه گذشته و حال و آینده» این آیات را از سوره انبیا نقل می‌کند:

«
تا روزی که راه یأجوج و مأجوج باز شود و آنان از هر جانب پست و بلند زمین شتابان درآیند، آنگاه وعده حق بسیار نزدیک شود و ناگهان چشم کافران از حیرت بی‌حرکت فرو ماند و فریاد کنند ای وای بر ما که از این روز غافل بودیم و سخت به راه ستمکاری شتافتیم

نکرده اند بلکه از مسلمانان شام شکست خوردند و عقب نشینی کردند حتی بغداد ویران شده را ترک کرده اند موردی که در احادیث آمده اشاره دارد که عربستان را پر می کنند سرزمین شام و حجاز و منطقه خلیج که                              

        یاجوج و ماجوج چیست ؟

 

شاید بارها اسم یاجوج و ماجوج را شنیده باشید ولی آنها چه کسی یا چیزی هستند ؟
در قرآن آمده است که آنها در زمین بسیار فساد میکردند و خداوند به ذوالقرنین فرمان داد تا دیواری بنا کند تا آنان نتوانند به فساد ادامه دهند حتما در جاهای مختلف شنیده اید که یکی از پادشاهان ایران (فکر میکنم کورش باشد ) ذوالقرنین بوده و ...... ولی من خیلی به آن اعتقاد ندارم .
در جای دیگر هم آمده است که در آخر الزمان خداوند این دیوار را سوراخ میکند ! و یاجوج و ماجوج زندگی در زمین را نابود میکنند .
با توجه به معجزات علمی فراوانی که در قرآن وجود دارد به نظر من این یک معجزه علمی دیگر میباشد
حتما میپرسید چطور ؟
اگر اشتباه نکنم معنی لغوی یاجوج به معنی آتش زننده و معنای ماجوج به معنی آتش گیرنده میباشد ( البته عربی من زیاد جالب نیست چون مدرک من مهندسی برق میباشد ) با این حساب یاجوج اشعه های مضر خورشید میباشد و ماجوج سنگهای آسمانی میباشند که خطر هردوی آنها توسط لایه اوزون که دور زمین کشیده شده برطرف میگردد و لایه اوزون همان دیواری است که ذوالقرنین آنرا کشیده است
لطفا علما و اساتید گرامی نظرشان را در این مورد در این تاپیک ارایه دهند

اطراف عربستان است را پر می کنند هرگز موغول ها چنین کاری نکرده اند پس فتنه یاجوج و ماجوج هنوز صورت نگرفته و اگر روزی چین حمله کند محققا صورت خواهد گرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 19:24  توسط سید رضا پورحسینی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 12:49  توسط سید رضا پورحسینی